بر گل از سنبل نگارم دام مادام آوردتا چو صیادان دلم را پای در دام آوردسرو سیم اندام چون دعوی صیادی کنددام دلها برگل از سنبل به اندام آوردهرکجا خواهد به زرق و حیله و رنگ و فریباز دلم بیرون برد آرام و آرام آوردنقشهای مانوی را بر دو گلنار آوردسحرهای سامری را بر دو بادام آوردچون مرا بی می همیشه مست دارد عشق اوحاجتم ناید که پیش من می و جام آوردروی من زرین تو را از هر جام کو گیرد به دستاشک من رنگینتر از هر می که در جام آوردمادر او را گر به گاه شام آرد سوی دردایه او را گر به وقت بام بر بام آوردعشق او هر روز شوری در دل خاص افکندهجر او هر شب بلایی بر سر عام آوردهرکه خواهد تا سلامت ماند از شور بلادل ز عشق او به مدح زین اسلام آوردسید حکام دنیا کز پی احکام دیناز امام حق همی منشور و احکام آوردنامور بوسعد بن نصربن منصور آن که اوسعد و حمد اندر جهان از کنیت و نام آوردسهل گردد با عنایتهای او هم در زمانهر چه از محنت به روی مرد ایام آوردبا قبول او تذرو اندر هوا گیرد عقابدر پناه او گوزن از بیشه ضَرغام آوردواندر آن صحرا که باد حشمت او بگذردگرگ نتواند که روی از سوی اَغنام آوردکار دین و ملک رونقگیرد از تدبیر اوکز صواب و از صلاح آغاز و انجام آوردحکم سال و حکم فال او بهپیروزی کندهر منجم کو حدیت از علم احکام آوردغاشیه بر دوش گیرد بخت پیش او سبکچون مبارک پای بر پشت سبک گام آوردسِحر صرف و مشک ناب و لؤلؤ مکنون به همهر سه هنگام کتابت زیر اقلام آوردآن رسول است او که هر سال از پی تجدید عهداز خلیفه سوی شاهنشاه پیغام آوردشاه و لشکر را ز به هر نصرت اسلام و دیناز امیرالمومنین تشریف و اِنعام آوردوز جوانمردی بهر شهری زخاص مال خویشدوستان را تحفهٔ احسان و اکرام آوردسام را فرمود باید رزم اژدرها بهطوستا بر اژدرها شبیخون ناچَخ سام آوردگاه مردی کرد باید نامزد بهرام راتا کمین بر شیر و کین بر تیر و بهرام آوردقاهر اعدای دولت ناصر ملت سزدتا به دولت فرق اعدا زیر اَقدام آوردعهد شاهان را سبب باید رضیّ الحَضرتینتا ز حضرت مهد خاتونی بههنگام آوردکی بود هنگام از این خوشتر که نقاش قضادر جهان هر روز رنگ نقش اصنام آورددر هوا هر ساعتی گردون ز رعد و ابر و برقژنده پیلان شگرف وکوس و صمصام آوردگل به زیر قطرهٔ باران تو گویی لعبتی استکز خجالت خُوی همی بر رویگلفام آوردبر شود هر روز گویی بر فلک باد صباوز فلک بر شاخ گلبن هر شب اجرام آوردای نکو عهدی که از گردون بیابد کام خویشهرکه سر در چنبر عهدت به ناکام آوردنقص تو گفتن عدو را نیش در حلق آوردشکر توگفتن ولی را نوش درکام آوردآن یکی گویی دلیل از سعد برجیس آوردوین دگر گویی نشان از نحس بهرام آورداز دل و جان هرکه با تو دل ندارد چون الفاز بن دندان به خدمت پشت چون لام آوردهر شجر کز کینه و خشم تو دارد بیخ و شاختا قیامت برگ و بر نفرین و دشنام آوردبا رسالت های تو نشگفت اگر شاه جهانبر نشاط و غزو روی از جانب شام آوردبر زمین شام در چشم فرنگان لعینتیغ صبح آسای تو تاریکی شام آوردچون از این فارغ شود رایت سوی مغرب بردعالمی از سوی مغرب زیر اَعلام آوردگرچه آرد مرد بسیاری بدایع در سخنهر چه آرد در بر فضل تو سرسام آورداندرین مجلس معزی گرچه دارد انبساطشرم دارد گاهگاه از بس که ابرام آوردنوک اقلامش چو دَرجی را بیاراید به نظمقیمتی دُرجی بود کز دَرج اوهام آوردور شود ممکن که اِفضال تو را آرد عددآن عدد بیش از ضمیر و نطق و افهام آوردگر بود بایسته هر مدحی که مداح آوردور بود شایسته هر نظمیکه نَظّام آوردکان یکیگویی همی وحی سماوی آوردوین دگر گویی همی اَضغاث اَحلام آوردتا چو صُنع ایزدی اجسام را آرد پدیدلطف او ارواح صافی را به اجسام آوردقدر و جاه تو چنان بادا که اندر خدمتتچرخ آیین عبید و رسم خدّام آوردباد عزمت رایض ایام تو پیش ملوکتوسن آشفته را آهسته و رام آوردروزگارت باد فرخ تا به میمون مجلستمژده هر ساعت به سعدی بخت پدرام آورد