پای. ( اِ ) پا باشد و بعربی رِجل خوانند. ( برهان ). قدم : زکین تند گشت و برآمد ز جای ببالای جنگی درآورد پای.فردوسی.وز آن پس چنین گفت با رهنمای که اورا هم اکنون ز تن دست و پای ببرید تا او بخون کیان چو بیدست باشد نبندد میان.فردوسی.وزان چرم کآهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای...فردوسی.همی دوم بجهان اندر از پس روزی دو پای پرشغه و مانده با دلی بریان.عسجدی.رمیدند پیلان و اسبان ز جای سپردند مرخیمه ها ...
فرهنگ عمید
۱. = پاییدن ۲. پاینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دیرپای.
فرهنگ معین
( اِ. ) ۱ - پا. ۲ - بخش ، سهم . ۳ - مقداری از زمین که با یک گاو می توان شخم زد. ۴ - کنایه از: ایستادگی و پایداری .
فرهنگ فارسی
فراوردهای تنوری متشکل از خمیر پرشده با مخلوطی شیرین که عموماً حاوی میوه است و رویۀ تردی دارد
( اسم ) ۲- بخش سهم حصه قسم . ۳- یک ربع از زمین آن مقدار از زمین که با یک گاو میتوان شخم زد . ۴- همداستانی . یا ترکیبات اسمی و دو وصفی به پای. ایستاده بر پای استوار قایم باقی . پا بر پای. ایستاده قایم منصوب منتصب . یا پای چوبین . پایی از چوب که برای لنگان درست کنند . چوبی که بازیگران و چوپانان بر پای...
دانشنامه عمومی
پای، یک ظرف غذا پخته شده است که معمولاً با لایه خمیر شیرینی پوشش داده می شود یا به طور کامل از مواد شیرینی ساخته می شود. در واقع پای، نوعی خوراک پیراشکی مانند است که از دو بخش تشکیل می شود: یک بخش آن لایه خمیری است و بخش دیگر موادی است که درون این خمیر قرار می گیرد.پای بر اساس لایه خود دسته بندی می شود.پای گوشت نمک زده و تخم مرغپای کرهپای مرغ و قارچپای گوساله نمک زدهپای کلبه (یا پای چوپان)پای بازی...