معانی کلمه : دین
لغت نامه دهخدا
دین . [ دَی ْ ی ِ ] (ع ص ) متدین . (لسان العرب ). دیندار. پای بند به دین . (از اقرب الموارد).
دین . [ ] (اِخ ) چهاردهمین و آخرین از خانان مغولستان از نسل چنگیز در (874هَ.) (طبقات سلاطین اسلام لین پول ترجمه عباس اقبال ).
فرهنگ عمید
۱. وام؛ قرض.
۲. وام مدتدار.
واحد اندازهگیری انرژی در سلسلۀ C.G.S برابر با نیرویی که به جسمی که جرمش یک گرم باشد شتابی برابر یک سانتیمتر میدهد.
۱. کیش؛ آیین.
۲. [قدیمی] روز بیستوچهارم از هر ماه خورشیدی.
۳. [قدیمی] در ایران باستان، فرشتۀ موکل بر قلم و روز دین. Δ کلمۀ «دین» در فارسی و عربی مشترک است.
فرهنگ معین
(دَ یا دِ) [ ع . ] (اِ.) قرض ، وام . ج . دیون .
[ په . ] (اِ.) 1 - آیین ، کیش . 2 - راه ، روش . 3 - نام روز بیست وچهارم از هر ماه شمسی و نیز نام یکی از ایزدان زردشتی که نگهبان همین روز می باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نام ایزدیست . ۲ - روز بیست و چهارم هر ماه شمسی . ۳ - آیین کیش جمع ادیان . ۴ - راه روش . یا دین اسلام اسلام . یا دین محمدی اسلام .
واحد نیرو در سلسله سگث که بموجب تعریف نیروئی است که چون به جرم یک گرمی وارد شود .
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
بده
دیدن
۱دادن ۲ادا کردن
مترادف و متضاد
بدهی، قرض، قرضه، وام ≠ طلب
آیین، شرع، شریعت، کیش، کیش، مذهب، نحله
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دم؛ دنبال
دنباله
دَیَّت
