بادام . (اِخ ) ابن عبداﷲ. نام مأموری که بفرمان هارون الرشید، یحیی برمکی را قید و بند کرد. (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 240).
۱. (زیستشناسی) میوهای کوچک، کشیده، و تقریباً بیضیشکل با دو نوع تلخ و شیرین که روغن آن مصرف دارویی دارد.
۲. گیاه درختی این میوه با برگهای باریک و گلهای صورتی.
۳. [قدیمی، مجاز] چشم معشوق.
〈 بادام کوهی: (زیستشناسی) = ارژن
سردهای از گلسرخیان شامل درختان یا درختچههای خاردار یا بدون خار با برگهای متناوب و خزانکننده معمولاً با دُمبرگهای غدهدار با گلبرگهای سفید یا صورتی و میوۀ شفت برونبَر معمولاً کرکدار با هستۀ نرم و صاف یا شیاردار و گلهایی که پیش از سبز شدن برگها ظاهر میشوند
۱کنایه از:گردویی که به آسانی مغزش جدا شود ۲بادام