معانی کلمه : باران
لغت نامه دهخدا
باران . (اِخ ) (چشمه ٔ...) از مزارع چولاتی از بلوکات مشهد مقدس است . (مرآت البلدان ج 4 ص 231).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( اِ. ) قطره های آبی که به صورت پیاپی از ابر می بارد. مجازاً: ریزش فراوان و پیاپی چیزی . ، ~ آمدن و خون شستن کنایه از: بلای عظیم آمدن و باعث قتل عام شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
قطره های آب که در نتیجه سرد شدن و مایع، شدن بخارهای آب موجود در جو زمین حاصل، میشود و به زمین می ریزد
( صفت اسم ) قطره های آبی که از ابر بر زمین فرو ریزد مطر .
دهی از لار
( صفت اسم ) قطره های آبی که از ابر بر زمین فرو ریزد مطر .
دهی از لار
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bārān) (در علوم زمین) قطرههای آب که بر اثر مایع شدن بخار آبِ موجود در جو زمین ایجاد میشود؛ (در عرفان) باران کنایه از فیض حق تعالی و رحمت شامله اوست ، که از عالم غیب بر ممکنات فایض گردد و ممکنات بر حسب مراتب استعداد ، استفاضه نمایند. غلبه عنایات را نیز که در احوال سالک حاصل شود از فَرَح و تَرَح باران گویند .
گویش اصفهانی
تکیه ای: vârun
طاری: vârun
طامه ای: vârun
طرقی: vârun
کشه ای: vârun
نطنزی: vârun
مترادف و متضاد
بارش، ذهاب، مطر
hydrometeor (اسم)
تگرگ، وجود بخاراب در هوا، باران، برف
rain (اسم)
بارش، باران، بارندگی
