رایض. [ ی ِ ] ( ع ص ، اِ ) رائض. رام و دست آموز. ( ناظم الاطباء ). رام. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). ج ، راضة، رُوّاض. ( ناظم الاطباء ). ج ، راضة، رواض ، رُوَّض ، رائضون. ( از المنجد ) : تو رایض من به خوشخرامی من توسن تو به بدلگامی.نظامی. || کسی که اسبان را ریاضت آموزد و آن چابک سوار باشد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( آنندراج ). اسب آموز. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). اسب یار. ...
فرهنگ عمید
۱. رام کننده یا تربیت کنندۀ اسب یا جانور وحشی. ۲. [مجاز] راهنما. ۳. آن که ریاضت می کشد، زاهد.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . رائض ] (اِفا. ) رام کنندة ستوران .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) رام کننده ستوران توسن . ۲ - ( صفت ) دست آموز رام .
رام کننده اسب یاجانوروحشی، تربیت کننده کره اسب ۱ - ( اسم ) رام کننده ستوران توسن . ۲ - ( صفت ) دست آموز رام . رائض . رام و دست آموز
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] کسی را که عهده دار تربیت چارپایان است رائض گویند.مربّی و رام کننده چارپایان است.محل بحث از رائض در فقهعنوان یاد شده در باب اجاره به کار رفته است.ضمان رائش در صورت تعدیکسی که عهده دار تربیت و رام کردن حیوان متعلق به دیگری است نمی تواند بیش از حدّ متعارف آن را بزند و اگر چنین کند و بر اثر آن حیوان تلف شود، ضامن است؛ اما اگر زدن در حدّ متعارف باشد ضامن نخواهد بود. wikifeqh: رائض...