بن . [ ب َن ن ] (ع مص ) مقیم شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بن . [ ب ُن ن ] (ع اِ) نوعی طعام است مانند آبکامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
(بِ) [ ع . ] (ص .) ابن ، پسر.
(بُ) [ په . ] ( اِ.) 1 - ریشه ، بنیاد. 2 - پایان ، آخر. 3 - سوراخ مقعد. 4 - انقیاد.
( ~.) [ فر. ] ( اِ.) تکه کاغذ چاپی که دارندة آن می تواند به موجب آن از کالا یا خدمتی استفاده کند.
(گنابادی) بُنْ؛ باسن، کون. || داخل چیزی. || بَنْ؛ گیر، قفل کردن روی چیزی، گیر دادن به چیزی.
(بن) شهرستانی است از توابع استان چهارمحال و بختیاری که در بیست و پنج کیلومتری از مرکز استان یعنی شهرکرد قرار دارد و مردم این شهرستان به زبان ترکی آذری صحبت می کنند. به علت قرارگرفتن این شهر در بین کوههای متعدد به "بین" معروف بوده که به مرور زمان این اسم تقلیل پیدا کرده و به "بن" نامگذاری شده.
خطی کوتاه
مبدا – اصل – ریشه
قسمت پایین زمین شالی زار
۱ تکه ی خمیر ۲چانه ی خمیر
۱بند – گره ی نی ۲برخورد ۳مانع
۱بیخ –بن ۲گردنه ی کیسه جهت گره زدن ۳زیر
ریشه، ستاک
انتها، ته، قعر
اصل، بیخ، پی ≠ نوک
۱. اصل، بیخ، پی
۲. ریشه، ستاک
۳. انتها، ته، قعر ≠ نوک
۴. اساس، بنیان، بنیاد، پایه
۵. کوپن
۶. قاعده اشکالهندسی