شمارهٔ ۴ - در اندرز احزاب سیاسی باتحاد و ترک اختلاف
قالب: ترجیع بندنوشتار: نظم
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دست شوی ای طبیب ازین بیمارمحتضر را به حال خود بگذارمنشین در کنار بیماریکه سلامت ازو گرفته کنارسود ندهد دوا و معجونتکه طبیعت فتاده است از کارجانش اندر لب است و ناله به دلهان بسختی گلوی او مفشارحیف ازین ناتوان بی تن و توشآوخ از این مریض بی غمخوارکه پرستارش آورد شب و روزجای جلاب زهر کژدم و مارتخته امتحان اطفال استسینه دردمند این بیمارای پدر چشم پوش ازین فرزندای پسر زین پدر نظر برداراین چنین خسته کی شود سالماین چنین خفته کی شود بیدارقالب مردمان تهی گرددساغر عمر چون شود سرشارخواجه اندر شکار گور نر استناگهان گور گیردش بشکارمرد ریگش به اقربا نرسدگرچه هستند وارثان بسیارلیک هستند خیل مدعیانزیرک و رند و چابک و عیاراقربا را نمانده فرصت آنکه نمایند راز خود اظهارلاشه خر سقط شد است و دودبر سرش جوق گرگ مردم خوارخواجه چون خفت و پاسبان شد مستسر دشمن در آمد از دیوارای عزیزان کرم بجای آریداختلاف از میانه برداریددل دشمن میاورید بدستخاطر دوستان میازاریدخائنان را بدر کنید از خواندنبه را دست گرگ مسپاریدنقد عمر عزیز را امروزخوار و ارزان ذخیره مشماریدبستانید داده راز حریفبرده خویش را نگهداریددشمن ار کژدم است پیکرویهمچو مار سیه بر او باریدچشمتان گر بدوست کژ نگرددشمن جان خویش پنداریدجانتان گر عدوی انجمن استنقش او را ندیده انگاریدپند ننیوش زشت حنجره راگوش مالید و حلق بفشاریدتا توانید در مزارع خویشدانه دوستی همی کاریدنفس عافیت بر او بدمیدآب رحمت بر او فرو باریداندرین کشتزارهای وسیعپاسبان ها ز صدق بگماریدمکنید آنچه از پشیمانیشدست خائید و سر همی خاریدهر زمان کار شد بعکس مرادنکته ای گویم ار بجای آریدسبب ضعف و بی خیالی چیستنالهای علی التوالی چیستدر بر رای بخردان غیورفکر درویش لاابالی چیستغیر تعطیل و انقلاب ثمرز انقلابی و اعتدالی چیستدغلیهای ارتجاعیونکارهای ابوالمعالی چیستانجمن های شوم بنیان کنگشته دایر درین لیالی چیستاینک از فرط جهل نکته عقلبر تو نتوان نمود حالی چیستبا سر پر ز باد و دست تهیاین افادات خشک و خالی چیستبا رفیقان حدیث . . . ر بطاقاز عدو عجز و خایه مالی چیستحکم چون با وزیر داخله شدطفره حکمران زوالی چیستخانه آباد و دوست آزاد استجای دشمن درین حوالی چیستچون یقین است فتح و نصرت مااین خطرهای احتمالی چیستوزرا هر یکی به مرکز خودگشته مشغول ماستمالی چیستبهر اصلاح کار و بستن بارانتظار جنابعالی چیستحزب دیموکرات را چکنمتشنه مردم فرات را چکنمسعی دارم بعیش و راحت و نوشحکم من عاش مات را چکنمپارتی خانه گشته پارلمانحل این مشکلات را چکنمبهر دفع عدو کمر بستمملت بی ثبات را چکنمالخبیثات للخبیثین استطیبین طیبات را چکنمشد سکندر اسیر ظلمت طبعخضر و آب حیات را چکنمزهر در کام و حنظل اندر جامانگبین و نبات را چکنمچونکه مسجد خراب و رفت امامحافظوا للصلوة را چکنمکیسه از زر تهی است سفره ز نانصدقات و زکات را چکنمبیدقی گر بجهد فرزین شدبازی شاهمات را چکنمصلح کردم به مرزبان بلوچحکمدار هرات را چکنمساختم با وکیل و مستنطقرای اقضی القضات را چکنمتره بر ریش او نمودم خرددفتر ترهات را چکنم