Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : زر

تلفظ بین المللی : /zˈar/ تلفظ :‌ [z'aR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • زَر
  • زُرْ
  • زِرِ
  • زر ازده
  • زر افسر
  • زر الو
  • زر انداز
  • زر اندر زر
  • زر اندودن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

زر. [ زِرر ] (اِخ ) نام یکی از دو ستاره ٔ هنعه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

زر. [ زِرر ] (اِخ ) ابن حبیش بن حباشة اوس اسدی . ابومریم که بسال 83 هَ . ق . درگذشت ، از تابعان بود. رجوع به ابومریم در همین لغت نامه و اعلام زرکلی شود.

زر. [ زِ ] (اِ) ازگیل . (در طوالش ). رجوع به ...

فرهنگ عمید

سفیدموی؛ زال: ◻︎ همی نوبهار آید و تیرماه / جهان گاه برنا بُوَد گاه زر (دقیقی: ۱۰۲).

= طَلا⟨ زر جعفری: [قدیمی] زر خالص منسوب به جعفر برمکی؛ زر خالص؛ زر بی‌غش. Δ گویند پیش از جعفر زر قلب سکه می‌زدند و چون او به وزارت رسید دستور داد از زر خالص سکه بزنند: ◻︎ گر همه زرّ جعفری دارد / مرد بی‌توشه برنگیرد گام (سعدی: ۱۱۵).⟨ زر خشک: [قدیمی] طلای خالص؛ زر بی‌غش.⟨ زر دست‌افشار: ‹زر مشت‌افشار› [قدیمی]۱. ...

فرهنگ معین

(زَ) (ص .) پیر، فرتوت .

(زَ) (اِ.) فلزی زردرنگ و گران قیمت که برای ساختن زیورآلات و سکه مورد استفاده قرار می گیرد.

دوز (زَ) 1 - (ص فا.) آن که با تارهای زرد گلابتون پارچه و جامه را نقش دوز، چکن دوز. 2 - (ص مف .) پارچة زردوزی شده .

جعفری (زَ رِ جَ فَ) (اِ. ص .) 1 - زر خالص . 2 - زر منسوب به جعفر برمکی که پس از رسیدن به وزارت دستور داد تا سکه ها را از زر خالص بزنند.

جعفری (ز...

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:طلا
wikijoo: زر

فرهنگ فارسی

پیر، پیرفرتوت، مردیازن سفیدموی، زال
زرد
ابن حبیش بن حباشه بن اوس اسدی ابو مریم

دانشنامه عمومی

زِر. حرف مفت.|| زر زدن:چرت و پرت گفتن.

زر (دلیجان). زر (دلیجان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان دلیجان در استان مرکزی ایران است.این روستا در دهستان جاسب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۶۴ نفر (۶۲خانوار) بوده است.wiki: زر (دلیجان)...

گویش مازنی

زیر ته

۱زهر سم ۲سخنان زیاده و باطل ۳کشت و زرع

واحد طول،برابر با یکصد و چهار سانتی متر ذرع

/zar/ واحد طول، برابر با یکصد و چهار سانتی متر ذرع & زهر سم - سخنان زیاده و باطل ۳کشت و زرع & زیر ته

مترادف و متضاد

پول، دینار

تمول، ثروت

زرد، زردفام

ذهب، طلا، عسجد ≠ فضه، نقره

پیر، سالمند، فرتوت، کهنسال

۱. ذهب، طلا، عسجد
۲. پول، دینار
۳. تمول، ثروت
۴. پیر، سالمند، فرتوت، کهنسال
۵. زرد، زردفام ≠ فضه، نقره
۶. برنا، جوان

gold (اسم)طلا، پول، ثروت، زر، سکه زر، رنگ زرد طلایی، اندود زرد، نخ زری، جامه زری، پول زرold (صفت)مسن، سالخورده، پیر، سالار، قدیمی...

کلمات مرتبط

  • زَر
  • زُرْ
  • زِرِ
  • زر ازده
  • زر افسر
  • زر الو
  • زر انداز
  • زر اندر زر
  • زر اندودن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات