از آنکه چهره بر افروخته گلت راهستمرا فروخته رخ شمع رویت از انوارلبت چو میشکند گلشکر در آ دیگردمی دگر بچمن مشک کن بچشمان خوارتو رخ چو گل مکن ایماه از سمن پنهانبگلرخی مه من قدر از سخن بردار تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل
قافیه: مجرد
بحر: هزج اخرب مکفوف مجبوب
صنعت : مربع
ایا حریف گل اندام چون رسید بهارز بهر کام دل آور بلاله زار گذاردرست چون قدحست آفتاب گل برمیبنوش ساغر و بر آتش دل آبی بار تقطیع: فعلن فعلون فعلن فعولن
قافیه: مطلق بردف
بحر: متقارب اثلم
صنعت: تشبیه کنایه
مخواه تا بتوان غیر ساقی گلچهربه دور لاله کن از زهد غنچه سان انکارمراست دیده بهنگام گلستان پیوستبدان رفیق که باران شدست مرجان خوار تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
قافیه: مطلق بردف و خروج
بحر: هزج مثمن اخرب
صنعت: تشبیه کنایه
حریف بزم گل از جوی خلد زان مستستکه سبزه خضر خرامست بر لب انهارشدست خلد برین باغ و بنگر از سبزهدمیده خضر خطان را بگرد گل شب تاررهین جام شرابست هوش اهل نظرز جام لاله خرابست عقل هر هشیار تقطیع: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن
قافیه: مطلق بردف و خروج و مزید
بحر: هزج اشتر
صنعت: تشبیه مشروط
به سنبل چمنم زان نظر فتاد که هستچنین عبیر فشان همچو طره دلدارنمو نه رشته جان ساختستمش لیکنز جان بهست چو بشناختستمش یکبار تقطیع: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
قافیه: مطلق بر دفین و خروج و مزید و نایره
بحر: مضارع اخرب مکفوف محذوف
صنعت: تشبیه تفضیل
از آنکه چون گل بستان شده رخ مستانچو مست از آن شده گل بسته لب ز خنده انار تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن
قافیه: لزوم ما لا یلزم
بحر: هزج مربع
صنعت: تشبیه عکس
میان باغ دگر جوش میزند گل از آنکچو مست باده مگر شوری افکند بهزارحیات زندگیش همچو باده خون جوشدکه مرغ مست خروشد بنوحه از اشجارضعیف را بلب جو نشاط از آن خیزدکه هر سو از لب جو میدمد خط زنگار تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
قافیه: معروف و مجهول
بحر: رمل مثمن مخبون
صنعت: تشبیه اضمار
رسید سوی چمن سبزه و فرح بخش استزهی ز بخت دل افروز گشته کشته و کارتو خاک بین ز دم باد در سمن ساییزهی چو روح دل آسا گلی عبیر غبار تقطیع: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل
قافیه: لزوم مالایلزم
بحر: هزج مکفوف مقصور
صنعت: لف و نشر مرتب
یقین که لاله ساغر زده پرستدمینشانده عادل عهدش مگر زمی بکنارمیان گشوده لبان گل زمی دهان شستهچنین که سد شریعت ببست شاه دیار تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: اختلاف حذو
بحر: رمل مخبون محذوف
صنعت: حسن مقطع
قرار مصر دل و یوسف شهنشاهانشه دل آینه یعقوب خان ذومقداروجیه صورت و خسرو نژاد و صاحب علمکه هم مصاحب حلم است و هم حلیس وقار تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلن
قافیه: محجوب
بحر: خفیف مسدس مخبون محذوف
صنعت: مراعات نظیر
بجان سروری از چشم مردمی ناظربه گنج خوشدلی و بحرخرمی مختار تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل
قافیه: اختلاف توجیه(کذا)
بحر: متدارک مخبون مقطوع
صنعت: استعاره
چنانچه مهر نماید فروغ بر همه کسشدست نور فزا در همه دل ابراراز آنکه ظل کرم گسترد همیشه کندحجر بمهر هنر پروری در شهوار تقطیع: مفتعلن ۴ بار
قافیه: اختلاف نفاذ(کذا)
بحر: رجز مطوی
صنعت: مدح موجه
نگه چو کرده سوی نعل خنگ او از دورز خویش رفته مه نو بگنبد دواربعرصه گرشه چوگان نموده گه گه زانهلال مه مه ازین عرصه کرده است کنار تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن
قافیه: مکرر
تقطیع: متقارب مقبوض اثلم
صنعت: اغراق
وجود ماست کم از ذره یی و او چون مهردر آمدست بجذب دل از یمین و یساردمیده در کرمش صد گل از سپهر امیدنموده سحری از اینگونه بر دل احرار تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن
قافیه: اختلاف حرف قید
بحر: قریب اخرب
صنعت: ذوبحرین(کذا)
یقین که کس علم ظلم بر نمی داردکه میزند کرمش کوس عدل در اقطاراگر کند بگدایی تطاولی شاهیکشد بصولت شاهی مقابلش بردار تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن
قافیه: اختلاف اشباع
بحر: غریب مخبون
صنعت: مراعات نظیر
رواست آنکه غلامش کند زر تبت و قدرعزیز یوسف مصری غلام و خدمتکاربراه اوست همه مشک ناب خاک زمینوزوست خوار زمان در مقام عز و وقار تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: اختلاف ردف
بحر: خفیف مسدس مخبون صدرو ابتدا سالم
صنعت: محتمل الضدین
هر آن براق که وی را گهی شود حاملچو باد بگذرد از رخش خاک برق آثارمگو که عرش تواند ستیزه با ذاتشچنین که ریزد خوناب از آتش پیکار تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
قافیه: معمول
بحر: رمل مخبون محذوف
صنعت: متضاد
یقین بود که ازو دوستان شده چون سروبخرمی دل ایشان بعیش و نوش گوارشدند خرم و خندان از و محبان لیکهمیشه خصم گدازان ز آتش ادبار تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان
قافیه: ایطاء جلی
بحر: خفیف مسدس مخبون عروض و ضرب مسبغ
صنعت: سحر حلال