آبی . (ص نسبی ) منسوب به آبه یعنی آوه . از مردم آبه .
آبی . (ع ص ) سرکش . نافرمان . بی فرمان . بازایستنده . انکارکننده . ممتنع. اَبی . آنکه سر باززند از. مکروه دارنده . کارِه ْ. || آن گشن که بول بوید. (مهذب الاسماء). || (اِخ ) آبی اللحم الغفاری ؛ نام صحابی که گوشت را ناخوش داشتی .
سرباززننده؛ خودداریکننده.
= بِه۱: ◻︎ گر تو صد سیب و صد آبی بشمری / صد نماند یک شود چون بفشری (مولوی: ۶۲).
(ص . اِ.) = آبو: برادر مادر، خال ، خالو.
(ص نسب . اِ.) 1 - یکی از سه رنگ اصلی (زرد، قرمز، آبی ). 2 - به ، سفرجل . 3 - نوعی انگور. 4 - نوعی زراعت که آبیاری می شود، مقابلِ دیمی .
تکیه ای: âbi
طاری: âbi
طامه ای: âbi
طرقی: âbi
کشه ای: âbi
نطنزی: âbi
خالو، دایی
آبزی ≠ هوازی
بحری، دریایی ≠ خشکی
ارزق، کبود، لاجورد، نیلگون ≠ دیمی، دیم
۱. ارزق، کبود، لاجورد، نیلگون
۲. بحری، دریایی
۳. آبزی
۴. خالو، دایی ≠ دیمی، دیم
۵. خشکی
۶. هوازی