دلدار. [ دِ ] ( نف مرکب ) دل دارنده. دارنده دل. از اسماء معشوق. ( از آنندراج ). معشوق. محبوب. ( ناظم الاطباء ). دلبر. معشوقه : نخواهی مر مرا با تو ستم نیست چو من باشم مرا دلدار کم نیست.( ویس و رامین ).دلدار که خون ریزد یک موی نیازارددل نیز به یک مویش آزار نیندیشد.خاقانی.بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت صد بار فغان کردم و یک بار نپذرفت.خاقانی.زآن غمزه دودافکن آتش فکنی درمن هم دل شکنی هم تن دلدار چن...
فرهنگ عمید
۱. دلبر، معشوق، محبوب. ۲. دارای دل و جرئت، دلیر، دلاور، شجاع.
فرهنگ معین
( ~. )(ص فا. )۱ - معشوق .۲ - دلیر، دلاور.
فرهنگ فارسی
دلبر، معشوق، محبوب، دلنوازی، دلجویی، تسلی، دارای دل وجرات، دلیر، دلاور، شجاع، دلاوری، شجاعت ( صفت اسم ) ۱ - معشوق محبوب . ۲ - دلیر شجاع با جرات دلاور .
دانشنامه عمومی
دلدار نام مستعار شاعر کرد یونس رئوف (۱۹۱۷-۱۹۴۸) است. وی در شهر کویه در نزدیکی اربیل در کردستان عراق به دنیا آمد. بعد از پایان دبیرستان در شهر کرکوک، تحصیلات خود را در دانشکده حقوق در بغداد به پایان رساند.فهرست مشاهیر کردوی علاقه خاصی به شعر و ادبیات داشت و از آنجا که بیشتر کارهای وی حماسی و میهن پرستانه بودند از جانب حکومت همواره تحت تعقیب و آزار بود و مدت های زیادی را در زندان به سر برد. از آثار ...
گویش مازنی
/del daar/ شجاع – پر جرأت – بی باک ۳یار
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: del dār) (به مجاز) معشوق و محبوب ؛ (در قدیم) مهربان ، با محبت ؛ (در تصوف) حق ، خداوند.
اسم: دلدار (دختر) (فارسی) (تلفظ: del dār) (فارسی: دلدار) (انگلیسی: del dar) معنی: معشوق، علاقه مند، ( به مجاز )، معشوق و محبوب، ( در قدیم ) مهربان، با محبت، ( در تصوف ) حق، خداوند، محبوب، شجاع