چه نهالیست این خجسته ستونکز زمین سر رسانده بر گردوناین ستون گلبنی است کز افلاکشاخ و برگش زده است خیمه بخاکنه ستون است این ز زرکاریکه درخت زرست پنداریکلک نقاش با هزار جمالبر ستون بسته شبروان خیالاین ستون است یا اشعه مهرراست استاده بر زمین ز سپهرخرم آنکسکه چون ستون همه گاهبسته باشد میان بخدمت شاهمرد اگر طوق عزتش بایدچون ستون پای خدمتش بایدسر ز خدمت متاب در ره دینکه ستون سعادت است همینهر که دارد ستادگی چو ستونزند از فخر خیمه بر گردونمرد آنست کز ثبات قدمچون ستون تن نهد ببار ستمعاشقان خویش را زبون نکننددست غم زیر سر ستون نکنندمرد ره گر حزین و گرشادستچون ستون عاشقانه استادستبوفا هر که پای برداردبیستون را ز جای برداردیار دلبر اگر چه سخت بودبرد باری ستون بخت بودچون ستون هر که حلم پیش نهادبار یاران بدوش خویش نهادچون ستون راستباش در همه جمعتا شوی نور دیده ها چون شمعچون ستون مرد راست یک لختستهر که کجبار شد نگون بخت استهر که را راستی نهاد بودچون ستون بر وی اعتماد بودچون ستون گر براستی علمیهمه جا سربلند و محترمیتا بود خانه جهان آبادذات صاحبقران ستونش بادخانه گر غیر آب و خاکی نیستچون ستون قایم است باکی نیستدر جهان باد این ستون دایمکه جهانی بود بر او قایم