باری . (اِخ ) [ ابن ... ] شاعری است . (ناظم الاطباء).
باری . (ع اِ) طریق . (آنندراج ). طریق و راه . (ناظم الاطباء).
باری . (ص نسبی ) منسوب به بار، که دهی است به نیشابور. (سمعانی ). رجوع به بار و معجم البلدان شود.
بارکش#NAME?
۱. نازک.
۲. دقیق: ◻︎ رای دانا سر سخن ساریست / نیک بشنو که این سخن باریست (عنصری: ۳۶۴).
خالق؛ آفریدگار؛ آفریننده: ◻︎ دو چشم از پی صنع باری نکوست / ز عیب برادر فروگیر و دوست (سعدی: ۱۷۳).
[ ع . ] (اِفا.) آفریننده ، خالق . ؛ ~تعالی خدای متعال .
(ص نسب .) 1 - منسوب به بار، آن چه که برای حمل بار به کار رود: اتومبیل باری ، اسب باری . 2 - سنگین ، گران .
(ق .)1 - یک بار، به هر حال ، در هرصورت . 2 - دست کم ، حداقل . ؛ ~ به هر جهت به هر نحو که باشد، هرطور که پیش آید.
← هواگَرد باری
۱بارکش – حیوان بارکش
۱گواه ۲در تنکابن سکوی کنار دیوار ۳در نور دیوار
بارکش ≠ باردار
صفت قید ≠ سواری
بههرجهت، بههرحال، درهرصورت