معانی کلمه : ستون
لغت نامه دهخدا
ستون . [ س ِت ْ تو ] (ع عدد، ص ، اِ) شصت . (مهذب الاسماء). در حالت رفعی ، و در حالت نصبی و جری ستین .
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(سُ ) (اِ. ) ۱ - پایة سنگی یا چوبی یا سیمانی که در زیر بنا سازند. ۲ - دیرک خیمه . ۳ - دسته ای از سربازان که پشت سر هم در یک خط حرکت کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ستون
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/setoon/ ستون
گویش اصفهانی
تکیه ای: sutun
طاری: sotun
طامه ای: sutun
طرقی: sütün
کشه ای: sotun
نطنزی: sotun
مترادف و متضاد
گروه، دسته، صف، ردیف (نظامی)
تیرک، استوانه، رکن، عماد، عمود، قایمه، جرز
۱. تیرک، استوانه، رکن، عماد، عمود، قایمه، جرز
۲. گروه، دسته، صف، ردیف (نظامی)
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
ستین؛ واستا
فرهنگستان زبان و ادب
[مهندسی بسپار، مهندسى شیمى] ← برج
{column} [مهندسی عمران] عضوی قائم در ساختمان که کارکرد اصلی آن تحمل بارِ فشاری است
{column} [مهندسی عمران] عضوی قائم در ساختمان که کارکرد اصلی آن تحمل بارِ فشاری است
