آمد بهار و سبزه دمید و جهان خوشستساقی بیار می که زمین و زمان خوشستمطرب غزلسرای و حریفان ترانه گویمعشوقه در کنار و قدح در میان خوشستبرخیز تا حکایت می در چمن کنیمکین گفتگوی بر سر آب روان خوشستمی در پیاله ریز چو داری هوای گشتگشت بهار با می چون ارغوان خوشستبا می نشین که گر همه عالم شود خراباحوال ما بهمت پیر مغان خوشستاز لاله پرس حالت می کان تنگ شرابسر میدهد بباد و برطل گران خوشستساقی گلی بچین و غنیمت شمار عمراین یکدو هفته کز رخ گل بوستان خوشستحسنی که یافت شاهد بستان زرنگ و بوگر من هزار وصف کنم بیش از آن خوشستگلشن چنین لطیف ز باد بهار شدیا از نسیم مژده صاحبقران خوشستخورشید عهد قاسم پرناک آنکه ملکاز عدل او چو ملکت نوشیروان خوشستشیر افکنی که پنجه بشیران زند بلیبا نره شیر پنجه شیر ژیان خوشستدر کار ملک بادل دانا سکندریستحاکم چنین حکیم و دل کاردان خوشستبخت جوان او مدد عقل پیر کردبا عقل پیر دولت بخت جوان خوشستچون قهر و لطف جوهر شمشیر خسرویستگر خون فشان برآید و گر در فشان خوشستآن رستمی که جنگ تو شد داستان دهرتا دهر هست خواندان این داستان خوشستپیوسته با سپاه توصیف بسته خسل فتحهر جا که میروند عنان در عنان خوشستمیدان خاک در بر گوی تو تنگ بودچو گانش گفت معر که در آسمان خوشستتا امن تو نداد امان کس خوشی نیافتعالم اگر خوشست به امن و مان خوشستبی مصلحت نبود سفر کردنت ز ملکدر کار ملک تجربه و امتحان خوشستدفع گزند تست زیان زرت مرنجخوش نسیت جمله سود گهی هم زیان خوشستلطف آله سود ترا کی زیان کندیعنی هر آنچه پیش تو آید ازان خوشستبگذار تا برمح تو چشم افکند حسودچشم حسود برسر نوک سنان خوشستدشمن چه سگ بود که خرابی کند ولیدر رفع گرگ حادثه پاس شبان خوشستخصمت کمان ز پیری و تیر از عصا بدسترو در عدم که راه به تیر و کمان خوشستتافتنه شبروی نکند در دیار توبرق چراغ تیغ تواش پاسبان خوشستگر دیگری ز ناز کند سر بر آسمانمارا سر نیاز برین آستان خوشستاهلی حدیث مدح تو کوته کجا کندکو طوطیست و اینشکرش در دهان خوشستلیکن سخن ز شوق دعای تو ختم کردآری دعای عمر تو ورد زبان خوشستیارب همیشه ظل جهانبانی تو بادکز یمن دولت تو جهان تا جهان خوشست