پرس . [ پ َ رَ ] (اِخ ) آثار و خرابه هائی در چهارده میلی گنبد قابوس . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 162).
۱. پرده.
۲. پوشش؛ حجاب.
مقدار معینی غذا که در مهمانخانه یا رستوران برای مشتری سرو میشود.
۱. = پرسیدن
۲. پرسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): بازپرس.
٣. (اسم مصدر) پرسش.
۱. دستگاه فشار که در کارخانههای صنعتی به کار میرود.
۲. عمل وارد کردن فشار زیاد به چیزی.
(پَ) (اِ.) پرده ، حجاب .
( ~.) [ فر. ] (اِ.) سهم غذا مخصوص یک نفر.
(پُ) 1 - (اِمص .) پرسیدن ، پرسش . 2 - (اِفا.) در ترکیب به معنی پرسنده می آید: بازپرس ، احوالپرس .
(پِ رِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - دستگاه فشار که در صنایع سنگین و سبک مورد استفاده فراوان دارد، منگنه (فره ). 2 - خبرگزاری ، مرکز تهیه و انتشار خبر.
۱برخیز ۲آج
۱پرستنده ستایش گر ۲ازانواع پساوند
۱بازدارنده و مانع میان دو باغ ۲کناره ۲پناه
۱خس و خاشاک ۲خس و خاشاک جمع شده در آب مقابل سد و بند چوبی