حاکم . [ ک ِ ] (اِخ ) ابوعلی فاطمی . رجوع به حاکم بأمر اﷲ فاطمی شود.
حاکم . [ ک ِ ] (اِخ ) جعفر زیادی . رجوع به جعفر زیادی حاکم ... و حاکم امیرک شود.
حاکم . [ ک ِ ] (اِخ ) ابوالفتح نصربن علی بن احمد حاکمی طوسی . رجوع به حاکمی طوسی شود.
برنده، حقدار
آمر، داور، دیان، سائس، صاحباختیار، عامل ≠ محکوم
ساتراب، شهربان، استاندار، امیر، پیشوا، حکمران، شاه، فرماندار، فرمانروا، والی