خراب . [ خ ِ ] (ع اِ) ج ِ خَرَب . رجوع به «خرب » در این لغت نامه شود.
خراب . [ خ ُ ر را ] (ع اِ) ج ِ خارب . رجوع به خارب در این لغت نامه شود.
خراب . [ خ َ ] (اِخ ) لقب ذکریابن یحیی واسطی محدث است و او چون لقب خود خراب بود. (از منتهی الارب ).
تکیه ای: xarâb / virun
طاری: xerâb
طامه ای: xarâb
طرقی: xörâb
کشه ای: xerâb
نطنزی: xarâb
صفت ≠ آباد
مخروب، منهدم، ناآباد، ویرانه، ویران
۱. مخروب، منهدم، ناآباد، ویرانه، ویران ≠ آباد،
۲. نابسامان، اوراق، اسقاط ≠ سالم
۳. خرست، طافح، لایعقل، مست ≠ هشیار
۴. تباه، ضایع، فاسد، معیوب
۵. بایر، لمیزرع ≠ سالم
۶. آوار ≠ آباد
۷. بدکاره، جنده، فاحشه، ≠ نجیب
۸. بدنام، بیآبرو، رسوا
ویران، نابسامان