امیرزاده مهین فتح سلطنت چون شدکه گشت وعده دیدار من فراموششگوزن شیر شکارست و چرخ روبه بازدچار کرده ز افسون به خواب خرگوششو یا نگاری سیمین بر و بدیع جمالبه غمزه برده ز دل دانش وز سر هوششو یا نگاه پریچهره ای ز نرگس مستفکنده است به یکباره مست و مدهوششو یا چشیده می عشق و رفته است ز یادهمه حمایت امروز و وعده دوششو یا مهی بشبستان شدش فروغ افروزگرفت تنگ چو جان در کنار و آغوششچنان بخواب فروشد که برنینگیزددرون قافله بانگ درای چاوششایا نسیم صبا گر رسی به درگه ویز قول بنده بگو محرمانه در گوششز حال خسته نپرسیدی و ندانستیکه گشته ساغر پر زهر جام پر نوششازین علیل عیادت نکردی ای سروربشکر خود نگشودی زبان خاموششخلاصه غفلتت از حال بنده ای نه نکوستکه گشته سنگین از بار منتت دوششعزیز دار چنین بنده را و قدر شناسگران خریده ای ارزان بغیر مفروششبیا ز من بشنو قصه شهان جهانچو کیقباد و چو کیخسرو و سیاوششبیا زمن بشنو راز آنکه کرده خرابدکان بقال از صلح گربه و موششکتاب شیخ حجازی و پوستین و کمندکلاه زعفر جنی و چتر و پاپوششز استخاره زاهد بزیر خرقه کیدز دیگ جوش فقیر و درون پر جوششاگر خطا و گناهی ز بنده ات دیدیبپوش و ستر کن از دامن خطا پوشش