Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیدار

تلفظ بین المللی : /dˈidɑr/ تلفظ :‌ [d'idAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دیدار افتادن
  • دیدار امدن
  • دیدار خواستن
  • دیدار شدن
  • دیدار نمودن
  • دیدار کردن
  • دیدار گشتن
  • دیدار یافتن
  • دیدار خشکی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دیدار. (اِخ ) دهی است از دهستان دشتابی بخش آوج شهرستان قزوین با 321 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

دیدار. (اِ مرکب ) درختچه ٔکائوچوک دار. نام درختچه ای از نوع فرفیون که در چاه بهار و نیک شهر آن را دیدار و هم بیدار نامند. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیدار و جنگل شنا...

فرهنگ عمید

۱. دیدن؛ رؤیت.
۲. ملاقات.
۳. روی نمودن.
۴. (اسم) [قدیمی، مجاز] روی و رخسار.
۵. (اسم) [قدیمی، مجاز] چشم و قوۀ بینایی.
⟨ دیدار آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] پدیدار شدن؛ آشکار شدن: ◻︎ دیودل باشیم و برپاشیم جان / کآن پری‌دیدار دیدار آمده‌ست (خاقانی: ۵۱۵).
⟨ دیدار کردن: (مصدر متعدی) ملاقات کردن؛ یکدیگر را دیدن.

۱. دیدن، رؤیت.۲. ملاقات.۳. روی نمودن.۴. (اسم ) [قد...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِمص . )۱ - دیدن ، رؤیت . ۲ - چهره ، سیما. ۳ - بصیرت ، بینایی . ۴ - (ص . ) پدیدار، مریی . ۵ - نظارت ، مصلحت .

فرهنگ فارسی

دیدن، رویت، ملاقات، روبه روکردن، روی، رخسار
۱ - ( اسم ) دیدن روئ یت کردن . ۲ - ملاقات لقا . ۳ - بینایی ( قوه ) . ۴ - چشم . ۵ - چهره و صورت . یا دیدار نیکو منظر نیک چهره خوب . ۶ - وصال . ۷ - ( صفت ) پدیدار آشکار . یا بامید دیدار در موقع تودیع گویند خداحافظ .
دید . دیدن .

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۵°۴۹′۲۷″شمالی ۴۸°۵۱′۴۲″شرقی / ۳۵٫۸۲۴۳°شمالی ۴۸٫۸۶۱۶۷°شرقی / 35.8243; 48.86167دیدار، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان آوج در استان قزوین ایران است.این روستا در دهستان حصار ولیعصر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۵۸ نفر (۸۸خانوار) بوده است.wiki: دیدار دیدار (فیلم ۱۳۷۳). دیدار فیلمی به کارگردانی محمدرضا هنرمند و نویسندگی جمشید ملک پور، محمدرضا هنرمند مح...

نقل قول

دیدار (کتاب). دیدار از احمد محمود
•
wikiquote: دیدار_(کتاب)

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: didār) ملاقات ، دیدن یکدیگر ، دیدن ؛ (در تصوف) مشاهده ؛ (به مجاز) چهره ، روی و چشم .

اسم: دیدار (پسر، دختر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: didār) (فارسی: ديدار) (انگلیسی: didar)
معنی: ملاقات، دیدن یکدیگر، دیدن، مشاهده، ( به مجاز ) چهره، روی و چشم، صورت

مترادف و متضاد

وصال

رویارویی

چهره، رخسار، صورت

دید، نظر، نگاه، نگرش

بازدید، برخورد، زیارت، لقا، ملاقات

۱. بازدید، برخورد، زیارت، لقا، ملاقات
۲. وصال
۳. رویارویی
۴. دید، نظر، نگاه، نگرش
۵. چهره، رخسار، صورت

visit (اسم)بازدید، دیدار، عیادتvisitation (اسم)دیدار، عیادت، مهاجرت موسمی...

واژه نامه بختیاریکا

از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ط ) میرکاد عمدتا با لقب رضایی

کلمات مرتبط

  • دیدار افتادن
  • دیدار امدن
  • دیدار خواستن
  • دیدار شدن
  • دیدار نمودن
  • دیدار کردن
  • دیدار گشتن
  • دیدار یافتن
  • دیدار خشکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات