جوش . (ع اِ) سینه ٔ مردم . (منتهی الارب ). رجوع به جَوش شود.
جوش . (اِخ ) دهی است به طوس . (منتهی الارب ). قصبه ایست نزدیک طوس . (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ج 4 ص 287).
(اِ.) نک گوش .
1 - (اِمص .) جوشش ، غلیان . 2 - آشفتگی . 3 - هیجان ، اضطراب . 4 - (اِ.) دانه ای ریز که بر پوست بدن ظاهر می شود. 5 - شورش دل .
فوران
۱دانه هایی که روی پوست ظاهر شود – جوش صورت و بدن ۲جوشیدن ...
شور
تکیه ای: yuš
طاری: yuš
طامه ای: vuš
طرقی: yoš
کشه ای: yoš
نطنزی: yuš
گره
داغ
شور
دانه
فوران
جوشش، غلیان
اضطراب، شور
اتصال، پیوند، لحیم
اوج، بحبوحه، هنگامه
آشفتگی، حرص، خودخوری، عصبانیت
۱. اتصال، پیوند، لحیم
۲. داغ
۳. جوشش، غلیان
۴. اوج، بحبوحه، هنگامه
۵. دانه
۶. اضطراب، شور
۷. گره
۸. آشفتگی، حرص، خودخوری، عصبانیت فوران شور