دار. (اِخ ) نام بتی است . (منتهی الارب ).
دار. (اِخ ) نام شهری در هندوستان . (برهان ).
دار. [ دارر ] (ع ص ) شتر بسیارشیر. ج ، درور. درر. درار. (اقرب الموارد).
[ ع . ] (اِ.) جایی که در آن سکونت کنند، سرای ، خانه .
و دسته (رُ دَ تِ) (اِمر.) (عا.) 1 - دسته ، گروه . 2 - اطرافیان شخص ، طرفداران .
(اِ.) 1 - چوبی که مجرمانِ محکوم به مرگ را از آن حلق آویز می کنند. 2 - درختی که میوه نمی دهد.
[ په . ] (ص فا.) 1 - در ترکیب گاه به معنی «دارنده » آید: آب دار، پول دار. 2 - در ترکیب به معنی «نگاهدارنده » آید: خزانه دار، راه دار.
درختهایی که میتوان از آنها الوار تولید کرد
درخت
تخته ای که در محل تقسیم آب گذارند
۱درخت – چوب ۲بگذار – داشته باش – نگهدار
1. دار قالىبافى؛ 2. گاوآهن، خیش (ابزارى است که با آن زمین را شیار داده یا شخم کنند)؛ 3. چوبه دار؛ 4. درخت.
چوب
صلابه، صلیب
بیت، خانه، سرا، مقر، مکان، منزل
۱. صلابه، صلیب
۲. بیت، خانه، سرا، مقر، مکان، منزل
۳. چوب