مهمان تو آمد دل در باغ رضا خوان کشوین مرغ سخندان را در پای سلیمان کشدر شبروی جانت جاسوس سکندر شوشبدیز فلک خور را در چشمه حیوان کشنقل دل مشتاقان از میوه میوه کندخل ره سرمستان بر زاده عمران کشزان معرکه و مجلس چون لاف زدی باریهم تیغ چو گردان زن هم جام چومردان کشناهید مشعبد را در حقه نسیان کنبهرام معبد را در حربه خذلان کشیک ساغر محمودی در پای ایاز افکندستش به بغل برنه، مستش به شبستان کشزینی که نهد همت بر کرده ی کردون نهوان کره ی مه را در، آن چنبر جولان کشچون آخته شد تیغت بر کردن گردون زنچوق تافته شد میلت در دیده دوران کشبالای ممالک را در مهمه دل گم کنبالای خلافت را در درگه سلطان کشخواهی که در آن حضرت شاه ازتوسری سازداین سر که کنون داری پیش سگ دربان کشنقل زحلی چون گل در کار دو پروین نهنام گهری چون دل در عقد دو مرجان کشهم یونس غمگین را از حوت بساحل برهم یوسف خود بین را از بخت بزندان کشسر را به چنان میدان بازیچه چوگان کنوانگه رقم مردی برگوی گریبان کشاز باغ اثیر آنجا یک بربشکوهی دهوزچشمه بی چشمان یکقطره بعمان کش