بازیچه. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) بازی خرد. ( یادداشت مؤلف ). تصغیربازی. ( ناظم الاطباء ). || آلت بازی. آنچه بدان بازی کنند. ( برهان قاطع ). آنچه بدان اطفال بازی کنند و بهندی کهلونا گویند. بازیچه ، اگر چه در ظاهر تصغیر بازی است ، مگر تحقیق آن است که کلمه چه در این لفظ برای نسبت است. ( غیاث اللغات ). ملعبه. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 192 ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ).لُعبَت. ( زمخشری ) ( دهار ). عرو...
فرهنگ عمید
۱. هرچه با آن بازی کنند. ۲. اسباب بازی کودکان. ۳. [قدیمی] غیر جدی، مزاح، شوخی: نگویند از سر بازیچه حرفی / کزآن پندی نگیرد صاحب هوش (سعدی: ۹۵ ).
فرهنگ معین
(چِ ) (اِمصغ . ) ۱ - آنچه با آن بازی می کنند. ۲ - اسباب بازی . ۳ - مسخره ، ملعبه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آنچه که بدان بازی کنندملعبه ۲ - اسباب بازی کودکان.۳ - مسخره ملعبه. یا بازیچ. روم و زنگ . دنیا ( باعتبار روز و شب ).
دانشنامه عمومی
بازیچه (فیلم) فیلمی به کارگردانی تورج منصوری و نویسندگی میثاق امیرفجر ساختهٔ سال ۱۳۷۱ است.عزت الله انتظامیشهراد وثوقینسرین مقانلومحبوبه بیاتمهری ودادیانمحمد سیف الهینیکو خردمندقدیر ظفرلو صاحب یک شرکت مضاربه ای جهت تهیه ویزای سفر برای دخترش فرشته، او را به عقد راننده خود امیر درمی آورد. ملوک همسر اول قدیر، امیر را در جریان قرار داده و امیر نیز از خروج فرشته جلوگیری می کند. فرشته که برای رهایی خود ب...