ای دهان و لبت ز جان خوشتردهن از لب، لب از دهان خوشترگر زبانم بُری چو شمع خوشمعاشق مست بی زبان خوشتربه خیالت نهفته بازم عشقعاشقی با بتان نهان خوشترکی فروشم ترا به صد عالمیک نگاهت ز صد جهان خوشترز آستان تو نیستم سر عرشسر عاشق بر آستان خوشترساقی، آن به که در میان آییخوش بود شمع و در میان خوشترنیست در عالم از تو به چیزیدر جهان چیست خود ز جان خوشترای جمال تو نور دیدهٔ منوز دو عالم تو برگزیدهٔ منچیست غوغای شحنهٔ عشقتفتنهٔ جان آرمیده مندر کمند تعلق افتادهستاز دو زلفت دل جریدهٔ منهمچو مجنون خوشم که آهوی تستمونس خاطر رمیدهٔ منتا لب من رسد به پابوستسوخت جانِ به لب رسیدهٔ منشاه حسنی سزد که گویی هستیوسف مصر زر خریدهٔ منهمه عالم به چشم و دل دیدیماز تو بهتر ندیده دیدهٔ منای به رخ جان و جان جانان همهمه را مونس دل و جان همبه دو محراب ابروی شوخیقبله کافر و مسلمان هم