Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غمخواره

تلفظ بین المللی : /q1amxˈɑreː/ تلفظ :‌ [q1amx'ARe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • غمخوار
  • غمخوارگی
  • غمخواری
  • غمخوارگی کردن
  • غماره
  • غمخانه
  • غمخور
  • غمزکاره
  • غموره
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

غمخواره. [ غ َ خوا / خا رَ /رِ ] ( نف مرکب ) غمخوار. آنکه غم کسی یا چیزی را خورد. تیماردار. غمخورنده. دلسوز و مهربان : از آن درد گردوی غمخواره گشت وز اندیشه دل سوی چاره گشت.فردوسی.ندادند پاسخ کس از انجمن نه غمخواره بد کس نه آسوده تن.فردوسی.بدو گفت سودابه گر چاره نیست از او بهتر امروز غمخواره نیست.فردوسی.تا پرخمار بود سرم یکسرمشفق بدند بر من و غمخواره.ناصرخسرو.گشت بر رای تو پوشیده که چون غمخواره گش...

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دارای غم و اندوه بود غمناک مغموم ۲ - آنکه در غم دیگری شریک باشد دلسوز مشفق ۳ - ( اسم ) بوتیمار .

کلمات مرتبط

  • غمخوار
  • غمخوارگی
  • غمخواری
  • غمخوارگی کردن
  • غماره
  • غمخانه
  • غمخور
  • غمزکاره
  • غموره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات