غمخواره. [ غ َ خوا / خا رَ /رِ ] ( نف مرکب ) غمخوار. آنکه غم کسی یا چیزی را خورد. تیماردار. غمخورنده. دلسوز و مهربان : از آن درد گردوی غمخواره گشت وز اندیشه دل سوی چاره گشت.فردوسی.ندادند پاسخ کس از انجمن نه غمخواره بد کس نه آسوده تن.فردوسی.بدو گفت سودابه گر چاره نیست از او بهتر امروز غمخواره نیست.فردوسی.تا پرخمار بود سرم یکسرمشفق بدند بر من و غمخواره.ناصرخسرو.گشت بر رای تو پوشیده که چون غمخواره گش...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه دارای غم و اندوه بود غمناک مغموم ۲ - آنکه در غم دیگری شریک باشد دلسوز مشفق ۳ - ( اسم ) بوتیمار .