غمخوار. [ غ َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه غم خورد. تیماردار. دلسوز. مهربان. غمگسار. آنکه در غم و اندوه شخصی شریک باشد. ( از ناظم الاطباء ). کسی که از غم و درد دیگری متألم شود،و دلسوز وی باشد. لُمّة. ( منتهی الارب ) : جهان سربسر پر ز تیمار گشت هر آن کس که بشنید غمخوار گشت.فردوسی.همی گفت کای نیکدل یار من نبد در جهان جز تو غمخوار من.فردوسی.بدین عید مبارک شادمان بادبداندیشان او غمناک و غمخوار.فرخی.عج...
فرهنگ عمید
۱. کسی که غم و اندوه به خود راه بدهد. ۲. یار مهربان و دلسوز که در غم و غصۀ شخص شریک باشد: پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار / غم خوار خویش باش غم روزگار چیست (حافظ: ۱۴۸ ).
فرهنگ معین
( ~ . خا ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - آن که دارای غم و اندوه بود، مغموم . ۲ - آن که در غم دیگری شریک باشد، دلسوز.
فرهنگ فارسی
غمخواره، غمخور، غم خورنده، کسی که غم واندوه بخودراه بدهد، یارمهربان ودلسوزکه درغم وغصه شخص شریک باشد ( صفت ) ۱ - آنکه دارای غم و اندوه بود غمناک مغموم ۲ - آنکه در غم دیگری شریک باشد دلسوز مشفق ۳ - ( اسم ) بوتیمار .