غمخوارگی. [ غ َ خوا / خا رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) دلسوزی و محبت واقعی. نوازش و تفقد. ( ناظم الاطباء ). غمخوار بودن.تیمارداری. دلسوزی و مهربانی. غمگساری : چون مردن تو مردن یکبارگی است یک بار بمیر این چه غمخوارگی است.خیام.باید که در حضرت فخرالدوله در باب ما و اعتنا به مهم ما انواع نصایح دریغنداری ، و این غمخوارگی و تعصب به حسن کفایت خویش درگردن همت او بندی. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1272 ص 111 ).ز شیرین ...
فرهنگ عمید
غمخواری ، غم گساری ، دلسوزی و مهربانی: به غمخوارگی چون سرانگشت من / نخارد کس اندر جهان پشت من (سعدی۱: ۷۹ ).