معانی کلمه : سوا کردن
لغت نامه دهخدا
سوا کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن. انتخاب کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
جدا کردن انتخاب کردن
مترادف و متضاد
جدا کردن
از هم جدا کردن
انتخاب کردن، برگزیدن، دستچین کردن
۱. جدا کردن
۲. از هم جدا کردن
۳. انتخاب کردن، برگزیدن، دستچین کردن
