Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : سوا کردن

تلفظ بین المللی : /savˈɑ kˈardan/ تلفظ :‌ [sav'A k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • سواد روشن کردن
  • سواد کردن
  • سوار کردن
  • سوار کشتی کردن
  • سوال کردن
  • سوت کردن
  • سود کردن
  • سودا کردن
  • این سو و ان سو حرکت کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

سوا کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جدا کردن. انتخاب کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

جدا کردن انتخاب کردن

مترادف و متضاد

جدا کردن

از هم جدا کردن

انتخاب کردن، برگزیدن، دست‌چین کردن

۱. جدا کردن
۲. از هم جدا کردن
۳. انتخاب کردن، برگزیدن، دستچین کردن

divide (فعل)جدا کردن، تقسیم کردن، بخش کردن، طبقه بندی کردن، پخش کردن، مجزا کردن، سوا کردن، قسمت کردنseparate (فعل)جدا کردن، تفکیک کردن، مجزا کردن، سوا کردنdetach (فعل)جدا کردن، سوا کردن، اعزام کردنunlink (فعل)جدا کردن، از هم باز کردن، سوا...

کلمات مرتبط

  • سواد روشن کردن
  • سواد کردن
  • سوار کردن
  • سوار کشتی کردن
  • سوال کردن
  • سوت کردن
  • سود کردن
  • سودا کردن
  • این سو و ان سو حرکت کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات