معانی کلمه : سوال کردن
لغت نامه دهخدا
سؤال کردن. [ س ُ آ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرسیدن. پرسش کردن. در تداول ، طلب رفع حاجت کردن و گدایی کردن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( ~ . کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) گدایی کردن ، طلب کردن .
فرهنگ فارسی
( سو آل کردن ) پرسیدن پرسش کردن در تداول طلب رفع حاجت کردن گدایی کردن
مترادف و متضاد
استفسار کردن، پرسیدن، پرسش کردن ≠ پاسخ دادن، جواب دادن
۱. استفسار کردن، پرسیدن، پرسش کردن ≠ پاسخ دادن، جواب دادن
۲. مطرح کردن
۳. سراغ گرفتن، جویا شدن
۴. گدایی کردن
