سود کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ربح بردن. نفع کردن. || سود دادن. فایده دادن : چه سود کند که آتش عشقش دود از دل و جان من برانگیزد.عسجدی.پنبه بدان تر کنند و برگیرند عظیم سود کند. ( نوروزنامه ).لابه کردیمش بسی سودی نکردیار من بستد مرا بگذاشت فرد.مولوی.تا میل نباشد بوصال از طرف دوست سودی نکند حرص و تمنا که تو داری.سعدی.ظاهر آن است که با سابقه لطف ازل جهد سودی نکند تن بقضا دردادم.سعدی.چنگ در پرده همین...