معانی کلمه : خونخوار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خورندۀ خون، خون آشام: خفاش خون خوار.
۲. [مجاز] بسیار سنگدل و ستمکار.
۳. [مجاز] وحشی.
۴. [قدیمی، مجاز] خون ریز.
۲. [مجاز] بسیار سنگدل و ستمکار.
۳. [مجاز] وحشی.
۴. [قدیمی، مجاز] خون ریز.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:سیاه مگس
wikijoo: خون_خوار
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه خون نوشد . ۲ - بیرحم سفاک خونریز .
مترادف و متضاد
بیرحم، خونریز، خونآشام، خونخواه، سفاک
bloodthirsty (صفت)
بی رحم، سفاک، خونخوار، خون اشام، خونریز، تشنه بخون
blood-minded (صفت)
خونخوار، خون اشام
