معانی کلمه : خونخواه
لغت نامه دهخدا
خونخواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) خون خواهنده. آنکه دعوی خون کسی می کند. انتقام گیرنده. ( ناظم الاطباء ). طالب ثار. ( یادداشت مؤلف ) :
گفت رنج از برای خود نبرم
بلکه خونخواه صدهزار سرم.ز خونخواه دارا هراسیده گشت.
گفت رنج از برای خود نبرم
بلکه خونخواه صدهزار سرم.ز خونخواه دارا هراسیده گشت.
فرهنگ عمید
آن که پس از کشته شدن کسی انتقام وی را می گیرد یا قصاص قاتل را می خواهد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) انتقام جوینده منتقم .
مترادف و متضاد
انتقامکش، انتقامگیر، کینکش، منتقم
