خونخواره. [ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) خونخوار. خورنده خون. خون آشام ، خونریز. کنایه از بسیار سفاک. کنایه از بیرحم. ( یادداشت مؤلف ) : [ بلوچان ] مردمانیند دزدپیشه و شبانان ناپاک و خونخواره. ( حدود العالم ). [ مردم ساروان ] مردمانی اند شوخ روی و جنگی و دزدپیشه و ستیزه کار و بی وفا و خونخواره. ( حدود العالم ).بترسید از آن تیز و خونخواره مردکه او را ز باد اندر آرد بگرد.فردوسی.چنین گفت کز آمدن چ...