سال نهمین است که این ملت بیداربا خون خود آمد به حق خویش خریدارشد نور عدالت ز پس پرده پدیدارپوشید به تن خلعت نو سرو و سپیدارآورد دبیر فلکی لوح و قلم رابسترد ز دیوان قضا نام ستم رازد پادشه داد بر افلاک علم رابنشاند مهد اندر معشوقه جم رااز پرتو نور خرد عاقبتاندیشافروخته شد نور به کاشانه درویشای باد مزن لطمه بر این شمع و از آن پیشکز جانوران نیش رسد بر جگر ریشای شاهد مشروطه که از طره پر خمآشفته کنی هوش و روان بنی آدمانگشت سلیمان را لعلت شده خاتمآنی تو که از صدق و صفا مردم عالم