پرتو. [ پ ُ ] (اِ) شراب معروف کشورپرتقال که نوعی می پخته است . رجوع به پرتکال شود.
۱. روشنایی که از یک جسم نورانی ظاهر شود؛ فروغ؛ روشنی؛ شعاع.
۲. اثر؛ تٲثیر: ◻︎ پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است / تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است (سعدی: ۶۱).
۳. (فیزیک) اشعه.
〈 پرتو افکندن: (مصدر لازم)
۱. تابیدن؛ درخشیدن.
۲. روشنایی دادن.
خمی که مماس آن در هر نقطه در امتداد انتشارِ موجِ نور قرار داشته باشد
انداختن – پرتاب کردن
(تلفظ: parto(w)) شعاعی که از منبع نورانی یا گرما ساطع میشود ، درخشش ، تلألؤ ، روشنایی ؛ (به مجاز) اثر، تأثیر .
اثر، نقش
اشعه، تاب، تابش، درخشش، روشنایی، روشنی، سو، شعاع، شعشعه، ضیا، فروغ، نور
۱. اشعه، تاب، تابش، درخشش، روشنایی، روشنی، سو، شعاع، شعشعه، ضیا، فروغ، نور
۲. اثر، نقش