دیوان. [دی ] ( اِ ) محل گردآوری دفاتر ( مجمعالصحف ) فارسی معرب است و کسائی آن را به فتح دال و مولد دانسته است و سبب اینکه «واو» در دیوان مانند «سید» اعلال نشده است [ چون واو بعد از یاء ساکن قلب به یاء شود ] آن است که یاء در آن غیر اصلی بر وزن فِعّال از دَوَّنْت َ می باشد و در تصغیر دُوَیْوین گویند. کسانی که بفتح دال خوانده اند آن را به بیطار قیاس کرده اند جوهری گوید که اصل دیوان دوان است ( با واو ...
فرهنگ عمید
مبل یا نیمکت بدون پشتی که تشک داشته باشد.
۱. (حقوق ) دادگاه، عدالت خانه.۲. دفترخانه.۳. دفتر حساب.۴. ادارۀ حسابداری.۵. [منسوخ] در عهد خلفا و پادشاهان ایرانی بعد از خلفا، دفتر محاسبات.۶. دفتر شعر و کتابی که اشعار شاعری در آن چاپ شده باشد.* دیوان استیفا: [قدیمی]۱. اداره یا محلی که مالیات ها و درآمدها در آنجا جمع آوری می شد.۲. دیوان محاسبات که حسابداران و مستوفیان در آن مشغول کار بودند، دارالاست...
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - مجموعة اشعار یک شاعر (به صورت کتاب ). ۲ - وزارتخانه (در قدیم ). ۳ - دفتر محاسبه . ۴ - دولت . ۵ - اداره (قدیم ). ۶ - خزانه داری . ، ~ سیاه کردن کنایه از: گناه کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
واژۀ فارسی هم ریشه با دبیر مشتق از کلمه دی پی به معنی نوشتن. اصطلاحی در تمدن اسلامی و ایرانی، اطلاق شده به مجموعۀ تشکیلات اداری و نیز دفاتر و اداره های مختلف حکومت. در واقع آنچه امروزه وزارت و وزارتخانه یا ادارۀ کل نامیده می شود، در گذشته دیوان خوانده می شد. دیوانِ بَرید وزارت پست، دیوان استیفا وزارت دارایی، و دیوان قضا وزارت دادگستری بود. صاحب دیوان را هم مترادف وزیر به کار می بردند. نام و شرح دی...
فرهنگ فارسی
دادگاه، عدالتخانه، دفترخانه، دفترحساب، دیوان فارسی، دیوانخانه، نیمکت، مبل، تشک( اسم ) ۱ - وزارت خانه ( در قدیم ) . ۲ - اداره ( در قدیم ) . ۳ - دفتر خانه . ۴ - دفتر محاسبه دفتر حساب دفتر عمومی برای ثبت در آمد و هزینه . ۵ - خزانه داری ۶ - دولت یا دیوان انشائ ادارهای که از طرف شاه اسناد رسمی صادر و مکاتبات دولتی را اداره میکرد ( پیش از مغول ) . یا دیوان استیفائ استیفائ . یا دیوان بلخ گویند در شهر بلخ...
دانشنامه عمومی
دیوان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:دیوان به معنی مجموعه اشعار (دفتر شعر) مانند:دیوان حافظدیوان شمسدیوان ناصرخسروwiki: دیوان دیوان (ادبیات). دیوان به یک مجموعه اشعار (کتاب شعر) گفته می شود. این واژه همچنین به معنی مکان نوشتن حساب نیز هست.ادبیات فارسیشعر کهن فارسیگلچین ادبیwiki: دیوان (ادبیات) دیوان (بندر لنگه). مختصات: ۲۶°۳۴′۵۲″ شمالی ۵۴°۳۵′۰۵″ شرقی / ۲۶٫۵۸۱۱۱°شمالی ۵۴٫۵۸۴۷۲°شر...
مترادف و متضاد
دولت
دیوها، شیاطین
دفتر، سفینه، مجموعه
داره، دفترخانه، محکمه، وزارتخانه
۱. داره، دفترخانه، محکمه، وزارتخانه ۲. دفتر، سفینه، مجموعه ۳. دیوها، شیاطین ۴. دولت
[ویکی فقه] دفتر رسمی مربوط به فهرست نامها، ارقام و مانند آنها را دیوان گویند. عنوان یاد شده در بابهای جهاد، قضاء و دیات به کار رفته است.عنوان دیوان در گذشته کاربردها و اطلاقات متعددی داشته است، از قبیل دیوان داوری و دیوان لشکری.← دیوان لشکریسزاوار است حاکم اسلامی برای ثبت اسامی نظامیان و قبایل و اصناف مختلف و حقوق و مقرری آنان، دفتری تهیه کند. تحویل دیوان داوری توسط قاضیمستحب است قاضی در آغاز شروع...