معانی کلمه : دیوان بیگی
لغت نامه دهخدا
دیوان بیگی . [ دی ب ِ ] (اِ مرکب ) نوعی از کبوتران که پر و گلو آنان سیاه باشد و میان و بازو سفید. (غیاث ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
مٲمور مخصوص اجرای احکام و قوانین در عهد صفویه که به بعضی از دعاوی هم رسیدگی می کرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) رئیس دیوان عدالت ( صفویان و قاجاریان ) رئیس محاکمات شهر .
نوعی از کبوتران که پر و گلو آنان سیاه باشد .
نوعی از کبوتران که پر و گلو آنان سیاه باشد .
