بخش ۲۱ - فتوحات سیروس در لیدیه و یونان و بابل و مشرق زمین
قالب: مثنوینوشتار: نظم
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو از کار مدیه بپرداخت شاهسوی لیدیا راند یکسر سپاهکه جنگی کرازوس با دستگاهگذر داده بودی به سرحد سپاهسپاهش فزون بود از صد هزارولیکن نتابید با شهریارگرفتار شد زنده در رزمگاهپس آنگه مر او را ببخشید شاههمیشه بدی شاه را هم نشینکرازه بد آن نامدار گزیناز آن جا به اسپرته آورد رویکه اسپهرمش خوانده افسانه گویهمه ملک یونان سراسر گرفتبه هر پاک بسپرد وز ایدر برفتنبود است پیران ویسه جزاوکه بر لشکر خاصه بد پیشروبه بابل یکی جنگ فرخ نمودکه هر پهلوانی یکی رخ گشودیهودان که بودندی آن جا اسیرچو بخت النصر کردشان دستگیرزفر چنان شهریار بلندرها گشتشان جملگی سرزبندفراوان سلیح و درم دادشانبه بیت المقدس فرستادشاندگر باره دز هوخت آباد ساختروان بزرگان زخود شاد ساختبه توراتش اندر ستاید سروشهمش نام خوانده است فرخ کروشورا دانیال نبی شد وزیرکه بخت النصر کرده بودش اسیرپس از فتح بابل شه رزمخواهسوی خاوران راند یکسر سپاهبه هند اندرون نامداری نماندکه منشور تیغ ورا بر نخواندوز آن جا به سوی ختا و ختنهمی راند آن شاه لشکر شکنبلرزید از هیبتش هند و چینز سهمش بترسید توران زمینکجا سالیان اندر آمد هفتکه سیروس از ایدر سوی شرق رفتنیاسود از رزم و پیکار و کینیکی خشک سالی برآمد بریندگر باره آهنگ ایران نمودکز آن جا خرامد سوی مصر زود