آمد عشور و در همه ماتم گرفته استآه این چه ماتم است که عالم گرفته استماه محرم آمد و بیگانه را چه غمکاین برق به سینه محرم گرفته استزان مانده است تشنه جگر خاک کربلاکز خون اهل بیت نبی نم گرفته استزان غم که گشت آب فرات از حسین دورطوفان غصه در دل زمزم گرفته استبست از حسین آب و بسگ میدهد یزیداین سگ ببین که صورت آدم گرفته استسوز دل کباب حسینش چه غم بودمستی که خود شراب دمادم گرفته استحلقی برید شمر لعین کز نسیم اوبویی است اینکه عیسی مریم گرفته استبر نیزه نیست سرخی خون از سر حسینکآتش بجان نیزه و پرچم گرفته استناوک زدند بر دل طفلی که از عطشپیکان آبدار به مرهم گرفته استکس را مجال نطق درین داوری کجاستروح القدس درین سخنش دم گرفته استحلقی که تشنه دم آبیست چون خوردتیغی که زهر آب ز ارقم گرفته استزان هر محرم است جهان تا جهان سیاهکان آفتاب ماه محرم گرفته استتنها در میانه ما شور این عزاستکاین شور در زمین و زمان هم گرفته استزین دود سینه ها که برآمد عجب مدارگر تیرگی در آینه جم گرفته استپیداست حال گریه شبهای تا بروزدر سبزه زار چرخ که شبنم گرفته استسیمرغ وار گم شد ازین غصه خرمیکز قاف تا بهقاف جهان غم گرفته استتا خرمی نمود یزید از عزای شاهمارا کدورت از دل خرم گرفته استدنیا بدین خرید یزید این خری ببینکو ترک یوسف از پی درهم گرفته استگر زانکه رو بقبله یزید آورد چه سودچون در بروی قبله اعظم گرفته استجان یزید کی رهد از آتش حجیمکورا خدا گرفته و محک گرفته استنگرفت چرخ دست کسی را بیکدم آبکو دست صد هزار چو حاتم گرفته استچرخ فلک که راه او نمی بردخود را چنین بلند و معظم گرفته استاز بار منت کرم خاندان اوستپشت فلک که همچو کمان خم گرفته استزان سپهر خون جگر گوشه اش بریختشیری که صدهزار چو رستم گرفته استپیوسته گرچه کار اجل صید کردن استصیدی چنین بدام فنا گرفته استیارب بنورت مرقد شهزاده یی کزوشمع مراد شبلی و ادهم گرفته استکز لطف اهل بیت نبی یاوریش دهاهلی که گوشه از غم عالم گرفته است