رستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) نام شهری به فارس که به زمان عمر مسلمین بگشودند. (یادداشت مؤلف ).
رستم . [ رُ ت َ ] (اِخ ) یا رستم بن عبداﷲ خُتَّش ، از مردم اسروشنه . محدث است . (یادداشت مؤلف ).
۱. بزرگتن؛ تنومند؛ بلندبالا؛ خوشاندام.
۲. مرد دلیر و شجاع؛ پهلوان: ◻︎ پهلوان شد سوی موصل با حشم / با هزاران رستم و طبل و علم (مولوی: ۸۲۹). Δ در اصل نام پهلوان شاهنامه بوده است.
(تلفظ: rostam) کشیده بالا ، بزرگ تن ، قوی اندام ؛ (در قدیم) (به مجاز) مرد شجاع و نیرومند ؛ (در اصل) نام پهلوان معروف شاهنامه است .