تا شهریار دادگر آهنگ شام کردصبح مخالفان همه در شامشام کردپیرار بر عدو ظفر از سوی بلخ یافتوامسال بر ظفر سفر از سوی شام کردیک سال شد به شرق و دگر سال شد به غربتا در دو سال کار دو جانب تمام کردفتحی که شاه کرد و نبردی که شاه جستاز خسروان که جست وز شاهان کدام کرد!نزدیک بدسَگال فرستاد یک پیامتا ملک او گشاده بدان یک پیام کردگردنکشان روم و عرب را به یک سفردر پیش تخت خویش رهیّ و غلام کردماه صیام بود که آن فتحکرد شاهبی آنکه رنج برد و فراوان مقام کردتالیف پادشاهی و تاریخ دولت استفتحی که شهریار به ماه صیام کردملکی که در قدیم عرب داشتند و رومبگرفت شاه و مملکت خویش نام کردهر شهر و هر حصار که یک بنده را سپردبر بندگان حلال و بر اعدا حرام کرداسلام داد کافر هفتاد ساله رادارالفساد کفر چو دارالسلام کردبشکست پشت و گردن اهل ظلام و ظلمتا سودشان زیان و ضیاشان ظلام کرداز تیغ آبدار برافروخت آتشیتا خاک لعلگون و هوا تیرهفام کردهنگام قهر دشمن و هنگام صید خلقهر شاه جهد و حیله به زهر و به دام کرداو صید کرد لیکن دام از خدنگ ساختاو قهر کرد لیکن زهر از حُسام کردقوت حسام او ز ظفر کرد کردگارچون قوت جانور زشراب و طعام کردخورشیدوار کرد سفر شاه و بازگشتجمشیدوار دست سوی رَطل و جام کردچون تیغ لعل پیکر او کار پخته کردطبعش همه نشاط می لعل خامکردبیرون کشید خنجر کین از نیام و بازبنمود عفو و خنجر کین در نیام کردهنگام بازگشتن بی جسر و بی عمدآب فُرات عِبره گهِ خاص و عام کرداسبش چو باد بود و ز تایید بخت خویشمر باد را به آب درون تیز گام کردلا بلکه بود مَرْکب او چرخ زود گردبر چرخ در میانهٔ دریا لگام کردفضل خدای حَبل متین است شاه راهر جا که شد به حَبل متین اِعتِصام کردفرمان شاه را همه شاهان متابع اندکاو را خدای بر همه شاهان امام کردعاجز بود کلام ز شرح فتوح شاهزیرا که او فتوح فزون ازکلام کردوهم انام راه نیابد به شرح آنچدر شام و روم خسرو و شاه انام کردشاها به شادکامی بنشین که کردگارچونانکه خواستی همه کارت به کام کردآثار دولت تو در اسلام زنده کرداِنعام نعمت تو در آفاق عام کردرای تو قبلهگاه جلال و جمال ساختتخت تو سجده گاه کبار وکرام کردزیبد که بر کف تو مدامی بود مدامزیراکه عمر و ملک تو ایزد مُدام کردمیبردوام خواه که پیروزهگون سپهرپیروزی و سعادت تو بر دوام کرد