دولت و دین را خدای فر و بها دادمُلک مَلِک را نظام و نور و نوا دادقاعدهٔ نو نهاد کارِ جهان راحق به کف حقور و سزا به سزا دادملک پدر چون ملک زبخت عطا یافتجای پدر فخر ملک را به عطا دادقدر وزارت فزود چون ملک شرقصدر وزارت به سیدالوزرا داداینت مبارک اشارتی که قَدَر کردوینت همایون بشارتی که قضا داددهر بدین فخر کرد و ملک شرف یافتشاه بدین حکم کرد و خواجه رضا دادمرتبه و فخر خواجه داد به حضرتآنچه به عالم نسیم باد صبا دادخواجه چو در باغ ملک تخم هنر کشتدشمن او را زمانه سر به گیا دادگشت مُنوَر همه جهان به ضمیرشزانکه ضمیرش چو آفتاب ضیا دادهیچ ندانیم تا چگونه گزاریمشکر چنین صاحبی که بخت به ما دادفخر کنید ای جهانیان که جهاندارصدر جهان را به پادشاه شما دادبار خدایا خدای ما که زمین راتازگی و زندگی به آب و هوا دادآب و هوا را ز بهر راحت ارواحاز دل و طبع تو روشنی و صفا دادتا که ملک با تو دست مهر وفا بردچرخ به دست تو مهر عهد و وفا دادتا که زمین از وزارت تو خبر یافترای تو اندر سمو خبر ز سما دادتا شده پای تو در رکاب وزارتدهر به دست عدو عنان عنا داددور فلک جز به تو پس از پدر توخط وزارت به هرکه داد خطا دادگر به دعا جان به مرده داد مسیحامالش خصمان کلیم اگر به عضا دادتو به قلمکن هر آنچه او به عصاکردتو به کرم ده هر آنچه او به دعا دادعدل کن اندر جهان که خالق عالمبر پدرت عدل را به خلد جزا دادبهرهٔ تو مشتری دهاد سلامتزانکه زحل بهرهٔ عدوت بلا دادباد بقای تو در جهان سعادتزانکه جهان را سعادت تو بقا دادبنده معزی چو پیش تو گهر آوردگوهر او جود تو خرید و بها داد