Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : پادشاه

تلفظ بین المللی : /pˈɑdʃɑh/ تلفظ :‌ [p'AdSAh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • پادشاه خاتون
  • پادشاه خواجه
  • پادشاه نامه
  • پادشاه کوچک وبی اهمیت
  • پادشاه بازی
  • پادشاه بوران
  • پادشاه ختن
  • پادشاه ددان
  • پادشاه درندگان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

پادشاه. [ دْ / دِ ] ( ص مرکب ، اِ ) از اصل پهلوی پاتخشای یا پاتخشاه ، خدیو و فرمانروا . معادل آن در پارسی باستان ( پارسی هخامنشی ) پتی خشای ثیه و پتی خشای َ، [ کسی که به اقتدار فرمان راند ] راجع به اصل این لغت در برهان قاطع چنین آمده است : «نامی است فارسی باستانی مرکب از پاد و شاه و پاد بمعنی پاس و پاسبان و نگهبان و پائیدن و دارندگی تخت و اورنگ باشد و شاه بمعنی اصل و خداوند و داماد و هر چیز که آن ...

فرهنگ عمید

۱. فرمانروای مقتدر و صاحب تاج وتخت، سلطان، ملک، شهریار، خدیو، خسرو، کشورْخدا، کیهان خدیو.
۲. [قدیمی، مجاز] مسلط.

فرهنگ معین

( ~. ) [ په . ] (اِمر. ) ۱ - فرمانروایی که تاج و تخت داشته باشد، ملک ، سلطان . ۲ - حاکم ، مسلط ، صاحب اختیار. ۳ - خدا. ۴ - محیط ، تاونده .

فرهنگ فارسی

فردی که بر یک پادشاهی حکومت می‌کند

فرمانروای مقتدروصاحب تاج وتخت، سلطان، ملک، خدیو، خسرو، کشورخدا، کیهان خدیو، پادشه( اسم ) ۱ - هر سلطانی که دارای تاج و تخت باشد ملک سلطان . ۲ - فرمانروا حاکم مسلط صاحب اختیار . ۳ - خدا. ۴ - مجاز ماذون مختار. ۵- محیط تاونده : ( والله محیط بالکافرین و الله پادشاه است بر نا گرویدگان و تاونده با ایشان. )( کشف الاسرار میبدی . مداش ۳ :۱ ص ۵۱ ) یا پادشاه چین . ۱ - ...

دانشنامه عمومی

پادشاه یا شاه عنوان فرمانروایی است که در یک قلمرو پادشاهی بزرگ حکومت می کند. پادشاهی گونه ای از حکومت است که در آن یک فرد به نام شاه به صورت مادام العمر فرمان می راند و معمولاً منصب خود را از فردی دیگر به ارث برده است. شاهان ممکن است در کشورهای مختلف، سالاری کامل داشته باشند یا این که مقامشان تشریفاتی باشد.پرنس و پرنسسکنت و کنتسبه خاندان پادشاهی دودمان یا سلسله گفته می شود، شاهی که بر چند شاه دیگر...

مترادف و متضاد

امیر، تاجور، خدیو، سلطان، سلطان، شاه، شاهنشاه، شهریار، ملک ≠ رعیت

sovereign (اسم)طرفدار، فرمانروا، سایس، پادشاه، سلطان، شهریارking (اسم)خسرو، پادشاه، شاه، سلطان، شهریارmonarch (اسم)فرمانده، خسرو، فرمانروای مطلق، خدیو، پادشاه، سلطان، شهریار، مرد کلاه دارshah (اسم)خسرو، پادشاه، شاهpotentate (اسم)پادشاه، سلطان، فرمانروای مقتدر، شخص تواناrex (اسم)پادشاهsovran (اسم)پادشاه، شهریار...

واژه نامه بختیاریکا

شا پیا

فرهنگستان زبان و ادب

{monarch} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که بر یک پادشاهی حکومت می کند

کلمات مرتبط

  • پادشاه خاتون
  • پادشاه خواجه
  • پادشاه نامه
  • پادشاه کوچک وبی اهمیت
  • پادشاه بازی
  • پادشاه بوران
  • پادشاه ختن
  • پادشاه ددان
  • پادشاه درندگان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات