گر چون تو به ترکستان ای بت پسرستیهر روز به ترکستان عید دگرستیور در خُتن وکاشغرستی چو تو یک بتمحراب همه کس ختن و کاشغرستیچون دو رخ تو گر قمرستی به فلک برخورشید یکی ذره ز نور قمرستیچون دو لب تو گر شکرستی به جهان درصد بدرهٔ زر قیمت یک من شکرستیهرچند بکوشم دل تو رام نگرددآه از دل سخت تو که گویی حجرستیگر یک شب تا روزمرا بیغم و غمّازآن شخص لطیف تو در آغوش و برستیدر گردن تو هستی دستیم حمایلدست دگرم گرد میان و کمرستیگر نیستی از جور دلت چون حجرای دوستبا عارض سیمین تو کارم چو زرستیگر دل تو ربودی و مرا زآن خبری نیستایکاش تو را زانچه ربودی خبرستیاز دل خبری یافتمی از سر زلفتگرنه چو دلم زلف تو آسیمه سرستیبد گشت مرا حال ز بیداری چشمتگر داد لبت نیستی آن بد بترستیبد نیستی از وسوسهٔ چشم تو کارمگر چون دل شمس الامرا دادگرستیگر عارض تو چون گل پربار نبودیاز عشق گُلت در دل من خار نبودیور نیمهٔ دینار نبودی دهن توبر چهرهٔ منگونهٔ دینار نبودیگر مایل بیداد نبودی دل تو یاربر روی زمین جز تو مرا یار نبودیور غمزهٔ تو خواب نبردی به شب از منتا وقت سحر نالهٔ من زار نبودیبیچاره دل من نشدی خسته و غمخوارگر بستهٔ آن نرگس خونخوار نبودیچشمم نشدی بر سمن زرد گهربارگر فتنهٔ آن لعل شکربار نبودیعالم همه تاریک شدی از شب زلفتگر چون قمرت عارض و رخسار نبودینور قمر تو بگرفتی همه عالمگر در شب زلف تو گرفتار نبودیاز چشم جفاکار تو بگریختمی منگر دو لب شیرینت وفادار نبودیشیرین لب تو هست همه ساله وفادارچشم تو چه بودی که جفاکار نبودیگر قامت تو تیر نبودی مژه پیکانشخصم چو زره پشت کمانوار نبودیجانم چو دلم خستهٔ پیکان تو گشتیگر در کنف سید احرار نبودیبی وصل تو دل در برم آرام نگیردبی صحبت تو کار من اندام نگیردتو دولت پدرامی و خرم دل آن کسکو فال جز از دولت پدرام نگیردزلفین تو دامی است که صیدش دل خاص استدامی عجب است آنکه دل عام نگیردخورشید به شبگیر جهان را نفروزدتا روشنی از عالم تو وام نگیردگل وقت بهاران نشود درخور گلشنتا گونهٔ آن چهرهٔ گل فام نگیردشیرینی گفتار تو دانه است و دل منمرغی است که بی دانه ره دام نگیردهرچند مراد تو چنان است که یک چنددستم قدح و جام غم انجام نگیرددستی که سر زلف تو گیرد همهوقتینیکو نبود گر قدح و جام نگیرددرکار هوای تو هر آن کس که بود خامپخته نشود تا که می خام نگیردوان کس که ز عشق تو بود در طلب نامتا نام تو از بر نکند نام نگیرداندر شکن زلف تو پیدا نشود دلتا زلف تو بر عارضت آرام نگیرد