Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فام

تلفظ بین المللی : /fˈɑm/ تلفظ :‌ [f'Am]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • فأم
  • فام تن
  • فام تن بس رشته
  • فام تن جنسی
  • فام تنی
  • فام تَن پیمایی
  • فام تَنَک
  • فام ده
  • فام سایه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

فام. ( اِ ) قرض. دین. ( برهان ). وام : به فعل نیک و به گفتار خوب ، پشت عدوچو عاقلان جهان زیر فام باید کرد.ناصرخسرو.رجوع به وام شود. || لون و رنگ. ( برهان ). و در این معنی به تنهایی مستعمل نیست و جزء دوم کلمات دیگر است. ( یادداشت بخط مؤلف ). و ترکیب آن بیشتر با اسم رنگهای مختلف و اسم اشیاء زینتی و درخشان صورت گیرد و بعنوان صفت مرکب بکار رود، مانند ترکیبات زیر:- آیینه فام ؛ شفاف و درخشان :یکی خود پ...

فرهنگ عمید

= وام: ◻︎ به فعل نیک و به گفتار خوب، پشت عدو / چو عاقلان جهان زیر فام باید کرد (ناصرخسرو۱: ۲۰۳).

رنگ؛ گون؛ مانند (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ازرق‌فام، زردفام، زنگارفام، سبزفام، سرخ‌فام، سیه‌فام، فیروزه‌فام، ◻︎ برافروخت رخسارۀ لعل‌فام / یکی بانگ زد هر دو را پور سام (فردوسی۴: ۲۹۵۶).

رنگ، گون، مانند (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): ازرق فام، زردفام، زنگارفام، سبزفام، سرخ فام، سیه فام، فیروزه فام، ب...

فرهنگ معین

(مْ) (اِ.) وام ، قرض .

1 - پسوندی که در آخر برخی واژه ها می آید به معنای رنگ ، نوع . 2 - مانند، شبیه .

۱ - پسوندی که در آخر برخی واژه ها می آید به معنای رنگ ، نوع . ۲ - مانند، شبیه .
(مْ ) (اِ. ) وام ، قرض .

فرهنگ فارسی

( ام ) قرض دین وام .
سیراب شدن . پر شدن دهان بعیر از گیاه تر .

مشخصه‌ای از رنگ که تعیین‌کنندۀ قرمز یا زرد یا آبی یا به رنگ دیگر بودن آن است * در صنعت جوهر، واژۀ shade به این معنا به کار می‌رود

دانشنامه عمومی

فام، ته رنگ یا پردهٔ رنگ یکی از سه ویژگی اصلی هر رنگ (به همراه روشنایی و اشباع) است که طبق تعریف نشان دهندهٔ شباهت یا تفاوت یک رنگ از یکی از عوامل اصلی، آبی،قرمز، زرد و سبز است.معمولاً رنگهای هم پرده با استفاده از روشنی از هم تفکیک می شوند، همچون آبی روشن، آبی تیره و سبز پررنگ. رنگهایی همچون قهوه ای، که شکلی از نارنجی تیره است و صورتی را می توان از این تعریف مستثنا کرد.wiki: فام...

مترادف و متضاد

دین، قرض، وام

شبیه، مانند، نظیر

رنگ، صبغه، گونه، لون

۱. رنگ، صبغه، گونه، لون
۲. شبیه، مانند، نظیر
۳. دین، قرض، وام

debt (اسم)وام، دین، فام، قصور، بدهی، قرضcredit (اسم)اعتبار، خوشنامی، اب رو، فام، نسیه، ستون بستانکارcolor (اسم)رنگ، فام، بشرهcolour (اسم)فام، بشره...

فرهنگستان زبان و ادب

{hue, shade} [شیمی، مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] مشخصه ای از رنگ که تعیین کنندۀ قرمز یا زرد یا آبی یا به رنگ دیگر بودن آن است * در صنعت جوهر، واژۀ shade به این معنا به کار می رود

کلمات مرتبط

  • فأم
  • فام تن
  • فام تن بس رشته
  • فام تن جنسی
  • فام تنی
  • فام تَن پیمایی
  • فام تَنَک
  • فام ده
  • فام سایه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات