آرم از قول بزرگان مه برون از زیر ابرطاعت عالم کنم تا بشکنم بازار جبرگرم گردم در تماشای پلنگ و شیر و ببرمنع نتوانم نمود از مردم بی تاب و صبرروزگاری شد که من تقلید دنیا می کنمسینه پرشور و فغان سر پر ز سودا می کنماهل دنیا را درین دنیا تماشا می کنمهمچو موسی روی خود در طور سینا می کنمشعله آتش در ایران سخت ظاهر می شودآشکارا حکم از سلطان قاهر می شودهر زمان ظلم و ستم از خلق صادر می شوددوردور شاه عالمگیر نادر می شودجمله خاصان دور از شهر و وطن خواهند شدبلبلان آواره از طرف چمن خواهند شدپادشاهان کشته بی غسل و کفن خواهند شدخسروان زند کم روزی بزن خواهند شدآنزمان اسرار پنهان آشکار آید همیزینت و آئین و زیور بیشمار آید همیهر که مست از خواب غفلت هوشیار آید همیهر که ناهموار شد هموار و خوار آید همیدولت قاجار خواهد سکه زد بر سیم و زربرجهد تیمور شاه از خواب و گردد باخبربا سر آید در صف میدان و سازد ترک سرهر طرف بینی شرار فتنه و آشوب و شردسته چابکسواران بیدرنگ آید همیروز صید شیر و نخجیر پلنگ آید همییک گل از یک شاخ با صدگونه رنگ آید همیعرصه گیتی بچشم خلق تنگ آید همیمردی مردم مبدل بر گزاف اندر شودراستی چون صارم کج در غلاف اندر شود