معانی کلمه : بازار
لغت نامه دهخدا
بازار. (اِخ ) (حومه ٔ شیراز)، دهاتی از حومه ٔ شیراز که در میانه ٔ جنوب و مشرق شیراز است . همه را شیب بازارگویند برای اینکه وقتی امیر عضدالدوله ٔ دیلمی شهری دیگر مشتمل بر چندین بازار در خارج شیراز بساخت و ازآن روز تا کنون که اثری از آن شهر باقی نمانده دهات جانب زیر آن شهر را شیب بازار گویند. (فارسنامه ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] ( اِ. ) ۱ - محل خرید و فروش کالا. ۲ - نیرنگ ، فریب . ۳ - پیشامد، ماجرا. ۴ - بهانه ، بیهودگی . ۵ - مجازاً ارزش و اعتبار. ، ~ شام کنایه از: شلوغی و ازدحام .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - محل خرید و فروش کالا و خوراک. ۲ - کوچ. سر پوشیده که از دو سوی دارای دکانها باشد بازارگاه . یا باز خاک . ۱ - قالب آدمی . ۲ - عظمت بشریت. ۳ - رونق امور دنیوی . یا باز مکاره .
دهی از شیراز
دهی از شیراز
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: bâzâr
طاری: bâzâr
طامه ای: bâzâr
طرقی: bâzâr
کشه ای: bâzâr
نطنزی: bâzâr
مترادف و متضاد
بازارچه، بازارگاه، بازارگه، تیمچه، راسته، رسته، سوق ≠ میدان
۱. بازارچه، بازارگاه، بازارگه، تیمچه، راسته، رسته، سوق ≠ میدان
۲. معامله، خریدوفروش
۳. سروکار
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
بازارگَه
