معانی کلمه : کاهل قدمی
لغت نامه دهخدا
کاهل قدمی. [ هَِ ق َ دَ ] ( حامص مرکب ) سست قدمی. کاهل قدم بودن. عمل کاهل قدم :
نیست راهی که بکاهل قدمی طی نشود
پای خوابیده عصایی است که من میدانم.
نیست راهی که بکاهل قدمی طی نشود
پای خوابیده عصایی است که من میدانم.
فرهنگ فارسی
سست قدمی سست گامی : [ نیست راهی که بکاهل قدمی طی نشود پای خوابیده عصایی است که من میدانم ] .
